سيد عبد الحسين طيب
كلم الطيب 32
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى )
از آن تشكيل شده است و از اين اجزاء بجزء لا يتجزى و ذره ذيمقراطيسيه و اجزاء اثيريه تعبير شده است و ماديين قرون اخيره چون ديدند مسلك ذيمقراطيس در عنصر اصلى و مبدء موجودات از مسلك ساير حكماى طبيعى بهتر است براى اينكه آب يا خاك يا هوا و يا آتش را كه آنها عنصر اصلى ميدانستند بتجارب شيميائى ثابت شد كه خود مركب از عناصر بسيارى هستند لذا آن را اختيار كردند و اساس تحولات و تغيرات موجودات را بر فرضيه نشو و ارتقاء داروين ( كه طبيعت ماده را بالذات قابل ترقى دانسته و قائل بوده كه به طول زمان هر مرتبه ناقص را رها كرده و ما فوق را اختيار نموده و به همين طريق ماده سير تكاملى خود را پيموده تا ببالاترين درجه حيوان و از آن به صورت انسان در آمده است ) قرار دادند و اقوال ديگرى درباره عنصر اصلى و مبدء موجودات چه در بين قدماى طبيعيين و چه در بين متأخرين آنها هست كه ذكر آنها موجب تطويل كلام است . و دليل بر بطلان قول همه آنها اينست كه اولا اين فرضيات مجرد حدس و تخمين است و دليل و شاهدى بر اثبات آنها وجود ندارد و ثانيا چه عناصرى را كه قدما و چه جواهر فردهء را كه متأخرين مبدء موجودات فرض كردهاند بالاخره جسم است و جسم هر قدر كوچك فرض شود قابل تجزيه و مركب از اجزاء است چنانچه در مقدمه ذكر شد و واجب الوجود نميشود مركب باشد براى اينكه احتياج باجزاء و مركب يعنى علتى كه اجزاء را به يكديگر منضم نمايد پيدا مىكند و احتياج منافى واجب الوجودى است چنانچه در بيان صفات سلبيه بيايد و نيز جسم محتاج به مكان است ، پس احتياج به غير خود دارد و لايق واجب الوجودى نيست . و ثالثا ميگوئيم حركات و تغييرات و اتصالات و انفصالات و تصادمات اين ذرات از كيست ، اگر گويند در اثر قوه جذب و دفعى است كه در خود ذرات موجود است گوئيم بنابر قول شما قوه جذب و دفع خود در اثر حركات ذرات توليد مىشود پس اگر حركات ذرات نيز در اثر قوه جذب و دفعى باشد كه از خود آنها توليد شده دور لازم آيد و اگر حركات آنها در اثر قوه جذب و دفعى باشد كه از ذرات ديگر